روابط پیچیده

همه ی ما در زندگی روابط پیچیده ای داشته ایم ولی نکته ی جالبی که در رابطه ی ایران و آمریکا وجود دارد این است که این رابطه در عین سادگی پیچیده است. یعنی در عین حال که همه چیز می تواند حل بشود؛ همه چیز نمی تواند حل بشود. مثلا دانش آموزی را فرض کنید که می خواهد در مدرسه خوراکی بخرد. یک عمل بسیار ساده است ولی هجوم نوادگان وایکینگ ها که بر حسب اتفاق در ایران اتراق کرده و نسلشان را گسترش داده‌اند، باعث برخی شبهه ها در دانش آموز مورد نظر می شود.

1378701_1ا0151688690551864_125629841_n


1378701_1ا0151688690551864_125629841_n

Advertisements

خربزه ای که می فهمید

روزی هندوانه ای بر مجلسی وارد شد و بر اهالی مجلس بگفت: من پادشاه فلان بلاد هستم. مجلس همگی آنقدر خندیدند، آنقدر خندیدند که گوزیدند؛ این بار هم نوبت هندوانه بود که بخندد و آنقدر خندید آنقدر خندید که نگو و نپرس. درویشی از ته مجلس بانگ برآورد که مگر هندوانه هم می خندد؟ جوانی بر او وارد شد و همانجا ماند جوان دیگری بر او وارد شد وجا نشد در او برگشت به درویش گفت: اگر می باید تعجب می کردیم پس چرا موقع حرف زدن او تعجب نکردیم. مگر نه این است که حرف زدن از خندیدن سخت تر است. تمام مجلس از این سخن جوان سخت در اندیشه فرو رفتند چونان خری که در گِل فرو رفته است. ناگاه هندوانه بانگ برآورد که : ای گستاخان الان دستور می دهم سردار لشکرم «خربزه» سر همه‌تان را ببرد. اینبار مرغ پخته ی داخل دیگ آشپزخانه  ی مجلس هم خنده بر آورد ولی با این خنده بود که همه متوجه این نعمت شده و چونان برش حمله کردند که انگار یک ایرانی به سوی کوفت مفت روانه گشته است. هندوانه از این رفتار مجلسیان برآشفت به خربزه که در بیرون مجلس ایستاده منتظر بود، دستور حمله داد. خربزه نگاهی به اهل مجلس که وحشیانه مرغ را می خوردند یا بهتر بگوییم می بلعیدند کرد و به هندوانه گفت: ای پادشاه چرا زر مفت می زنی. من و لشکرم و تو، غذای یک صدم ثانیه ی این جماعت وحشی هستیم. هنداونه که از روشن‌گری خربزه روشن شده بود چونان که یک مشنگ از سخنرانی استاد پروفسور دکتر مهندس رائفی پور بزرگ روشن گشته است به خربزه گفت: ای خربزه فرار کن که اگر بمانیم این جماعت چونان گوشت و پوست و دانه های مرا خواهند بلعید که انگار از اول هم وجود نداشتم.

پیام اخلاقی داستان: هندوانه میوه ی خوشمزه ای است ولی خربزه بیشتر می فهمد.